تبليغاتX
با تو هرگز به پایان خویش نمی رسم

با تو هرگز به پایان خویش نمی رسم

عشق گمشده

درد دل

برای من

سقوطِ قطرات باران هم

دردناک است ،

اگر چه میدانم

روزی دوباره بسان ابر

به آسمان صعود خواهد کرد . 

با جادوی درخت

بهار را شناختم

آن گونه که با شکوفه هایش

سکوت را به من

آموخت .

صدای بلندی دارد ،

سکوتِ سایه ها 

در گرمای تندِ تابستان

هر چند به گوش نمی رسد .

گاهی سکوت

این گونه است .

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 12:13 توسط شایسته |


اندیشه های کم هوسله

 

من اشطباح می کردم

بهارآنقدر ها هم که می گفتی  ،

                                      زیبا نبود

و درسط می پنداشتم

که دوستم نداری

فردا که در نگاهم بهاربیایی

                          دیگر اشتباه نمی کنم

کسی ......

کسی با سکوتش

مرا تا بیابان بی انتها جنون برد

کسی با نگاهش

مرا تا درندشت دریای خون برد

مرا بازگردان

مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 18:17 توسط شایسته |